| |
|
| |
بگو که رویا نیست! |
| |
دوشنبه هفتم دی 1388---13:27 -مهتاب |
| |
خب سلام
میخواستم دیگه نیام اما نشد
خدا نذاشت
خودمم باورم نمیشه همه چیز خیلی زود پیش رفت
هنوزم واسم مثه یه رویاست
میری اما بدون این دل تنگ میشه برای چشمات
واسه ی گرمی دستات حتی واسه بغض و اشکات . . .
دلم برات تنگ میشه خیلییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم فعلا بای |
| |
لینک ثابت
|
یا حسین شهید |
| |
پنجشنبه سوم دی 1388---9:47 -مهتاب |
| |
بازم محرم اومد .............
امسال خیلی با شکوه تر از سالای دیگست
خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
محرم که میاد داغای دل آدمم تازه میشه
یا حسین بن علی ادرکنی |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388---14:23 -مهتاب |
| |
می خوام تعطیلش کنم
دیگه نمیتونم بنویسم
نمیتونم بنویسم
زدم به سیم آخر
شاید دیگه هیچ وقت نیام........................................
همین |
| |
لینک ثابت
|
اگه چشمات منو میخواست پشت پلکات نمیموندم! |
| |
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388---14:51 -مهتاب |
| |
سلام بازم منم
خوبین؟
من؟
هی میگذره !
از شر امتحانای مدرسه تازه خلاص شدم راستش این روزا خیلی سرم شلوغ بود از هر لحاظ!
دلم واسه وبم تنگ شده بود با وجود اینکه میدونم خواننده نداره اما بازم در کل تنها جاییکه میام
توش مینویسم این روزا خیلی دلم گرفتست از دوستامم خبری نیس دیگه نمیان سراغم !
مهم نیست این روزا یه تصمیمای جدیدی گرفتم میخوام خیلی از چیزا رو تغییر بدم ............
فقط میخوام راه بهتری رو واسه رسیدن به خدا پیدا کنم همین ...............
به امید تو......................
|
| |
لینک ثابت
|
تولدت مبارک! |
| |
چهارشنبه چهارم آذر 1388---14:7 -مهتاب |
| |
سلام خوبی؟ نمیدونم میای وبم یا نه؟
خب از اس ام اسی که واسه محبوب فرستاده بودی فهمیدم امروز تولدته
خب بهم حق بده تاریخ تولدتو نمیدونستم
تولدت مبارک 
میخواستم بهت زنگ بزنم اما خب گفتم شاید .......................
نمیخواستم ناراحتت کنم
امیدوارم به هر چیزی که می خوای برسی به هر کی می خوای برسی خنده همیشه رو لبات
باشه کادوی تولدتم .................... چون میدونم...............................
خوش باشی هر جا با هر کی هستی ! فقط همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
| |
لینک ثابت
|
بزن بارون که دلگیرم ! |
| |
سه شنبه سوم آذر 1388---14:48 -مهتاب |
| |
این چند روز همش بارون بارید اونم چه بارونی ............
چقدر رویاییییییییییییییییییییییییییییی..................................
بزن بارون که دلگیرم دارم از غصه میمیرم
بزن بارون ...................
خیلی دلم گرفته ...........
این یه مدت حسابی سرم شلوغه امتحانای مکتب شروع شده هر شب باید تا دیر وقت بیدار
بمونم هر روز صبحم باید زود بلند شم آخه امتحانای میان ترممونو گند زدم باید کلی درس
بخونم امروز ستارم امتحان داشتیم بدک نبود !
اما فک نکنم فرست پوزیشن بشم !!!!!خب بی خیال حرفی نیست باییی |
| |
لینک ثابت
|
خدا تنهایی عیبه؟ |
| |
یکشنبه هفدهم آبان 1388---8:29 -مهتاب |
| |
خیلی منتظر نشستم تا خدا جوابمو بده اما ...................................................
دیگه بهم ثابت شد که خیلی گناهکار تر از این حرفام آخه ................................................
دیشب خیلی دلم پربود سجاده رو پهن کردم و نماز خوندم و فقط گریه کردم خدا من دیگه خسته شدم
دیگه بریدم اصلا قاطی کردم تو هم که دیگه جوابمو نمیدی آخه من چه جوریییییییییییییییییییی؟
.
.
.
.
منو پیش خودت ببر
.
.
.
.
منتظرم ....................... |
| |
لینک ثابت
|
خدا تنهایی عیبه؟ |
| |
یکشنبه هفدهم آبان 1388---8:28 -مهتاب |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
خدا صدامو می شنوی؟ |
| |
سه شنبه پنجم آبان 1388---14:20 -مهتاب |
| |
....................................................................................................
...............................................................................
...........................................................
.............................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه ی این نقطه ها حرفای دلم بود فقط تو می فهمی که من چی میگم
آخه خدا من دیگه جز تو کسیو ندارم
.
.
.
.
اشکام نمیذارن بنویسم
.
.
.
فقط میخوام تنهام نذاری
.
.
.
دوستت دارم خدا جونم
مواظبم باش مواظب قلبم باش |
| |
لینک ثابت
|
میشه عاشق شد! |
| |
سه شنبه چهاردهم مهر 1388---11:5 -مهتاب |
| |
خیلی وقتا که میومدم بنویسم از تنهایی هامو از غمهام مینوشتم اما امروز اومدم تا از با تو بودن
بنویسم..................................................................................
خیلی چیزا عوض شده خیلی چیزا من حالا دیگه تنها نیستم ...من تو رو دارم من نفسمو دارم
من عشقمو دارم من هستیمو دارم میخوام همه ی دلخوشیم تو باشی میخوام عاشق هم باشیم
میخوام تا هر جایی که شد با من باشی!
اما هنوزم میترسم میدونی ترسم از چیه؟آره میدونی ... آخه اگه بری سویس من اینجا تنها میمونم
میگی بر می گردی اما من میترسم بر نگردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هر وقت تنها میشم به این فک میکنم که اگه یه روز تو بری من اینجا تنهایی چیکار کنم اگه یه وقت
بری و دیگه برنگردی چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد میگم نه! هستی من منو ول نمیکنه هر جا بره برای بودن با من پیشم برمی گرده مگه نه؟
خیلی دلم برات تنگ شده این روزا که همش شرکتی اصلا نمیتونیم با هم درست حرف بزنیم
به هر حال...دوستت دارم با تمومه وجوددددددددددددددددممممممممممممم  |
| |
لینک ثابت
|
reach out for your dreams... |
| |
سه شنبه دهم شهریور 1388---9:45 -مهتاب |
| |
دل به رویا ها بسپاررررررررررررررررررررر........................
.
.
.
.
.
تا حالا امتحانش کردی؟
.
.
.
.
آره خوب دلتو به رویا هات سپردی؟
بگو باشه..... |
| |
لینک ثابت
|
به نام اونی که تو قلب همست! |
| |
چهارشنبه هفتم مرداد 1388---9:33 -مهتاب |
| |
خیلی وقته ننوشتم
نمیدونم انگار نوشتنم دیگه یادم رفته مسخرست نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این روزا امتحان پشت امتحان همشونم گند زدم خدا به دادم برسه!
این روزا دیگه کسی سراغم نمیاد انگار همه منو یادشون رفته همه مثه اون !
وای تنها شدم وای کجای دنیاییییییییییییی!!!!!!!!واقعا خسته شدم از همه چی از همه کس
صبح ساعت ۴و نیم میرم کلاس ریاضی بعد مامان میره سرکار و مبینا م میره مهدکودک من
میمونم تنها یه کمی به خونه میرسم بعدشم ام پی تری آهنگای محسن یگانه که دیوونم
میکنن!تلویزیون لپ تاب اس ام اس بازیوووووووووووو ...........تا بعد از ظهر ساعت ۵که میرم
کلاس زبان تو کلاس زبان خداییش بهم خوش میگذره با فاطی و محبوب و...........
حالا که مدرسهام تعطیله حسابی بی حوصله میشم من خیلی خرم نه ؟
دیوونمممممممممممممم از بس!بی خیال امیدوارم شما خوش باشین مثه من سیماتون
قاطی نکنه   بایییییییییییییی |
| |
لینک ثابت
|
مبارکه وبلاگم |
| |
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388---9:47 -مهتاب |
| |
سلاممممممممممممممممممممم
خوبید؟خوبم!بازم اومدم امروز نسبتا اوکیه خوبم و راستش خبرای مهم و خاصصصصصص
اینه که معصی جونم داره به متاهلا می پیونده باورم نمیشه هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خب امروز مامی قرار بود با آبجی مبینا و مامان بزرگ و بابا بزرگ برن غزنی اما صبح مامان
بزرگ کالید گفت مامان نیاد واسه همین مامی نرفت راستش بد شد خب عروسی
آبجی حمید بود که ..................بی خیال
هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیشکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیشکی نمیمونه تابامن تو یراهم همسفر شه
آخه میترسه که بامن بادل من در به در شه ..............
دارم گوش میدم چقدرقشنگه نههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب در آخر باید به وبم تبریک بگم آخه امروز وبم ۲ساله شد
تولدت مبارک تنها شنونده ی پچ پچ های این قلب شکسته من   
|
| |
لینک ثابت
|
میدونی که چقدر تنهام! |
| |
شنبه شانزدهم خرداد 1388---11:59 -مهتاب |
| |
سلام .....................
راستش امروز خیلی حالم گرفتست خیلییییییییییییییی
فقط میخوام گریه کنم نمیدونم .................................
خیلی وقتا خودمم از کارام خندم میگیره اصلا بعضی وقتا تصمیم های مسخره میگیرم
میگم عوض میشم میگم سعی میکنم با مشکلات کنار بیام میگم من میتونم با همشون
کنار بیام اما من واقعا میتونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه نه نه نه نه نه نه من نمیتونم من نمیتونم وای خدایا چرا من اینقدر دارم عذاب می کشم
اصلا من دارم واسه چی اینقدر عذاب می کشم عذاب چی رو می کشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه حالم داره از خودم بهم میخوره که نمیتونم تو زندگیم یه تصمیم درست و حسابی بگیرم
می خوام بمیرممممممممممممممممممممممممم !
خیلی شبا می شینم خودمو با فاطی و محبوب و پریا و مریم و سمیرا و هزار تا دختر دیگه
مقایسه می کنم نمیدونم اما من هنوز نتونستم خودمو پیدا کنم هنوز نتونستم بفهمم
واسه چی زندم هنوز نفهمیدم من چه جور آدمی ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه چی بگم خستم از همه چیز از خودم ازین آدما ازین زندگی.................... |
| |
لینک ثابت
|
زندگی با همه ی تلخیاش شیرینه |
| |
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388---14:14 -مهتاب |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
شک نکن! |
| |
چهارشنبه ششم خرداد 1388---13:55 -مهتاب |
| |
من تا آخرش میمونم شک نکن
همه حرفاتو میدونم شک نکن
تورو تنهات نمیذارم شک نکن
تویی تو دار و ندارم شک نکن
هنوزم برات میمیرم شک نکن
یه روز دستاتو میگیرم شک نکن
روزگار همیشه اینجور نمیمونه
عزیزم خدا بزرگه شک نکن!!!!!
سلام بازم اومدم
راستش این روزا یه پام خونه بود یه پام بیمارستان واسه غیبت طولانیم شرمنده خیلی حالم
بد بود دلیلشو که میدونید معده درد لعنتی که ول کن ما نیست که نیستتتتتتتت
خب دیگه آها امروز مدرسه نرفتم سرماخوردم تو این گرمااااااااااااااااااا خیلی حالم بد بید تو
خونم که همیشه تنهام واسه همین دلم طاقت نیاورد گفتم بیام نت یه سرکی بکشم
فعلا بایییییییییییییی
|
| |
لینک ثابت
|
یه سلام با رنگ و بوی جدید!!!!! |
| |
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388---10:25 -مهتاب |
| |
سلامممممممممممممممممم به همه ی دوستای نامردم
البته به جز آریا چون همیشه ازم خبر میگیره شما که ماشالله اصلا خبر ما رو نمیگیریدددددددددد
من با همتون قهرممممممممممممممممم  
خب بابا یه خبر که ازم بگیرین چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من خوبم فقط این چند روز وحشتناک معده
درد بودم دیروز و پریروزم عروسی رفته بودیم که خیلی خوش گذشت جای همتون خالی.
خب الان باید برم یه جایییییییییی
کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمیگم التماس نکنید
قربونه همه بای بای  |
| |
لینک ثابت
|
ساکت وتنها |
| |
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388---14:8 -مهتاب |
| |
چون کتابی در مسیر باد
میخورد هر دم ورق اما
هیچ کس او را نمی خواند
برگها را میدهد بر باد
میرود از یاد
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هر جا که بادا باد!
بادبان را نا خدا بادست
لیک او را هم ناخدا بادست!
سلام خوبین؟من هستم زندم نفس میکشم دلم برات تنگ شده خیلییییییییی
خیلی سعی می کنم اما به خدا نمی تونم
امروز دوباره معده درد لعنتی اومده سراغم
حالم اصلا خوب نیست مدرسم نرفتم .....................................
هنوزم من منتظرم
بزرگترین آرزوم اینه که کوچکترین آرزوی تو باشم!!!
|
| |
لینک ثابت
|
عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخونم!؟ |
| |
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388---8:22 -مهتاب |
| |
اون که وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشتو رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه ی عشق واسم میخونه
خیال میکردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه!!!!!!
سلام مثه همیشه
امروز دلم بد جور هوا تو کرده کجایی؟!نمیدونم ؟
کاش میدونستم کاشششششششششش فعلا بای
|
| |
لینک ثابت
|
یه روز بارونی |
| |
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388---14:43 -مهتاب |
| |
سلام به همه منم مثه همیشه
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستش ازین بابت کاملا مطمئنم وبلاگم ازین وبهای پر طزفدار نیست برام اصلا مهم نیست
مهم اینه که من یه جایی رو دارم که میتونم همه ی درد و دلامو همه ی چیزهایی که تو
طول روز تو دلم جمع میشه راحت میتونم خالیییییییییییییییییی شون کنم
امروز یه روز بارونی و فوق العاده ۲۰بود
انگار دل آسمون بد جورررررررررررررگرفته بود................
خوش به حال آسمون که به این راحتی بغضشو خالی کرد کاش منم میتونستم به همین
راحتی ..........................خب دیگه حرفی نمونده فعلا باییییییییییییی!
الهی چشمای سیات وفا از هیچکس نبینه
نفرین لعنتت کنن لیاقت تو همینه............ |
| |
لینک ثابت
|
الهی چشمای سیات وفا از هیچ کس نبینه |
| |
دوشنبه دهم فروردین 1388---14:9 -مهتاب |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه پنجم فروردین 1388---9:35 -مهتاب |
| |
هفت نصيحت مولانا
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)
وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
اگر ميخواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)
سلام به همه و عید همه مبارک معذرت اگه خیلی دیر تبریک گفتم
دوستتون دارم بایییییییی |
| |
لینک ثابت
|
فقط واسم دعا کنین! |
| |
سه شنبه بیستم اسفند 1387---10:41 -مهتاب |
| |
سلام بازم اومدم اما این دفعه ....................
استش اموز اصلا نرفتم مدرسه راستش این روزا خیلی به دعا هاتون نیاز دارم
آخه.................میدونین امروز بعد از مدت ها امید زندگیه دوباره پیدا کردم
احساس می کنم خیلی خیلی خیلی سبک شدم و خدا واقعا داره بهم کمک میکنه
خدای مهربونم کمکم کن کمکم کن خواهششششششششششششش
و از شما فقط دعا دعا دعا میخوام
دوستتون دارم بای
|
| |
لینک ثابت
|
کاش مردن آسون بود!؟ |
| |
شنبه دهم اسفند 1387---14:20 -مهتاب |
| |
سلام من اومدم بعد ازمدت ها
دیروز عجب روزی بود چقدر کتک خوردم بخاطر کاریکه نکرده بودم
راستش جای سیلی هایی که به خودم زدم بعد جور رو صورتم مونده
هیشکس نیست تا کمکم کنه
نمیدونم اما خدام دیگه یادی ازم نمیکنه دیروز چاقو رو گذاشتم رو دستم اما واقعا نتونستم
خدای من تنهام نذار
این روزا خیلی بهت نیاز دارم دوستت دارم
برام دعا کنید |
| |
لینک ثابت
|
هپی ولنتاین |
| |
شنبه بیست و ششم بهمن 1387---13:51 -مهتاب |
| |
سلام خوبین ؟
روز عاشقارو به همه تبریک میگم امیدوارم به همه خوش بگذره و با هم خوش باشین
این روزا خیلی دلم گرفته نمیدونم چه مرگمه
خیلی شبا میشینم آهنگای غمگین گوش می کنم مثه این دیوونه ها گریه می کنم
خیلی دلم گرفته ازین زندگی ازین نفس های بی هدف خدای مهربونم کجایی؟کاش منم پیش
خودت می خواستی !!!!!!!
اما آخه با این همه گناه من چه جوری بیام پیشت؟نمیدونم اما هیچ هدفی ندارم خدایااااااااااااااااا
کاش میشد ازین جا برم کاش میشد...................
آی خدا دل دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت خداحافظ
|
| |
لینک ثابت
|
just for you my friend |
| |
یکشنبه بیستم بهمن 1387---14:15 -مهتاب |
| |
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم میتونه بد باشه مگه فرشته هم بده؟!
سلام خوبین؟خوبی؟
این پست مخصوص واسه تو نوشتم هامونیک
متن بالا رو بخون!یادته بهت گفته بودم هیچوقت نامید نشو چون خدای بی نیاز همیشه با توئه !چرا چرا چرا این کارو کردی؟چرا این فکر وحشتناک توی ذهنت جادادی؟یعنی اونقدر رسیده بودی به آخر خط؟؟؟
نمیدونی وقتی فهمیدم چه حالی شدم پیش خودم گفتم چه چیزی باعث شده بود تا تو این کارو انجام بدی؟نکنه به خاطر همونه که....................نه یعنی نمیتونم باور کنم که تو به خاطر اون .................
تو آره تو واقعا یه فرشته ای !!
تو به این فکر نکردی که بعد این دنیا یه دنیای دیگم هست؟آخه چرا؟خواهش میکنم ازت خواهش میکنم یه کم به خودت بیا !خدا رو شکر که سلامتی ببین خدا چقدر دوستت داشته که نذاشته ..............
مگه تو منو به عنوان یه دوست قبول نداری؟مرگ به این آسونیام نیست باور کن !بازم میگم مواظب خودت باش بدون که خیلی نگرانتم منتظرتم عزیز بای بای
نگو سرده داره خورشید در میاد
نگو تاریکه شب غم سر میاد
نگو از تنها شدن دلم گرفته
تنها نیستی اون بالا خدا نشسته |
| |
لینک ثابت
|
دلم خیلی گرفته!!!!!!!!!!!!!! |
| |
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387---14:0 -مهتاب |
| |
سلام به همه خوبین
امروز خیلی دلم گرفته منیدونم چرا؟
تو الان اینجایی با من اما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هميشه چند عنصــر آسمــانــی به يادم می آورند که:
زندگی ديگری هم وجود دارد که در آن همه چيز می تواند واقعـــی و نه کتابی باشد و
در عيـن حال پر متـانت و ملکــوتــی تر
با من بمون
ای مهربون |
| |
لینک ثابت
|
تقدیم به بهترینم |
| |
دوشنبه هفتم بهمن 1387---13:20 -مهتاب |
| |
در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ... و تنها عشق مرا رها مي کند ... و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ... پس عشق و نور را از من دريغ نکن و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم .... مرا به طلوعي ديگر برسان
|
| |
لینک ثابت
|
با تو بودن ! یعنی همه چیززززززززز! |
| |
یکشنبه ششم بهمن 1387---13:52 -مهتاب |
| |
سلام به همه ! خوبینننننن؟
من خوبم این چند روز خیلی بیزی بودم
نمیدونم چی بگم راستش ..................
ولش حوصله ندارم بی خیاللللللللللللللش
باییییییییییی
|
| |
لینک ثابت
|
|